M
My Whole Universe...
/sarinaez

My Whole Universe...

Open in Telegram  →

ai summary

This Telegram channel shares content from Sarina Ez, with links to related photo, music, and note channels.

for whom: This channel is for individuals interested in following Sarina Ez's creative work and accessing related media.

30Ksubscribers
no data yetavg reach
1000.0%ER
no data yetposts/day

charts · trends

30.0K
0(0.00%)
Jul 2 – Jul 20 · 6

📨 Recent posts

12 total

وطنم بوی غربت میده...

1399d ago👁 1.8Mopen

یعنی میشه بشه؟

1400d ago👁 1.4Mopen

باز دوباره صبح شد؛ اما من هنوز حوصله‌ی هیچ چیزی رو ندارم؛ و باز شروع تمسخر‌های بی‌پایان؛ تا کی ادامه دارد؟ بی‌نهایت؟ --------- خشابش را پر از ظلم می‌کند؛ با قدم بعدی شرافت را زیر پاهایش گذاشته و محکم‌تر می‌دُوید، رو به راه فرار از انسانیت. گلوله را با خشم رو به صورتش می‌کوبد. دخترک را می‌گویم؛ که وجودش پر از زخم است. اما آیا این زخم‌ها التیام خواهند بخشید؟ می‌چکد. به تلخی می‌چکد؛ مایعی سرخ رنگ با…

1400d ago👁 913Kopen

من به تنهایی معتاد بودم اگر هرروز کمی با خودم خَلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم، چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اَش شده بودم، تاریکیِ داخل اتاق، برایم مثل نورِ آفتاب بود. -چارلز بوکوفسکی

1400d ago👁 722Kopen

سلام بگایی 🙋🏼‍♀

1400d ago👁 711Kopen

نیاز داشت. او نیاز داشت؛ به نفس کشیدن. به دست رو هم گذاشتن. او نیاز داشت به ترس به بودن‌های بی‌بهانه او در مردابِ رویاگون‌اش زندگی را تقلا می‌کرد او نیاز داشت به زیستن نیاز داشت که وجود داشته باشد پس دستش را دراز کرد نمی‌دانست به چه امیدی فقط می‌خواست که قدمی بردارد او یادش رفته بود که در مرداب است لجن نزول تعفن انزجار نفرت غم فریادی که دهان ندارد چشمانی که سو ندارد آسمانی که رنگ ندارد پاییزی که…

1404d ago👁 589Kopen

مود:

1404d ago👁 489Kopen

در نقطه ای از خلا معلق بود . افکارش گسترده تر از آن بود که متمرکز شود او گم شده بود در ادامه یا توقف؛ در تصمیمی عجولانه غرق شده بود و در انتظار نجات بود، اما آیا اینبار نجاتی درکار بود؟ یا فقط سیاهی و غم. غباری آغشته به نفرت در ریه هایش در حرکت بود و نفس هایش را به شمارش انداخته بود اما غبار تا زمانی که ریه هایش از آبی که در آن درحال غرق شدن بود پر نشده بود تداعی خاطراتی بود که قصد رها کردنشان را…

1405d ago👁 450Kopen

دستم را گرفت و بر روی گلویش فشرد. گفتم چیکار می‌کنی؟ گفت بِکَن! گفتم چیو؟ گفت چنگ بزن، خفه‌ام کرده است! نه پایین می‌رود و نه بالا می‌آید. این وسط که گیر می‌کند، دست و پای آدم را می‌بندد. نه توان ادامه می‌گذارد و نه نوای رفتن! برزخ! نه پولداری و نه فقیر! نه دانایی و نه نادان! پاره‌اش کن تا نجاتم بدهی! تا بتوانم تکلیفم را با خود مشخص کنم. تا زندگانی‌ام را به دست بگیرم، نه به سُخره! دستانم را از گلو…

1406d ago👁 458Kopen

بوسه‌های خونین بر روی چشمانی سرد. چه رنگی بودند؟ آبی؟ نمیدانم! شاید هم بنفش! لب‌هایم داغ بود. گفتم چشمانت را ببند! بوسیدمش، مژه‌های بلند و فِرَش را حس کردم. گفت فشارت افتاده؟ گفتم چطور؟! گفت آخر سرمای لبانت اشک چشمانم را خشک کرد! 1401/6/23 23:22

1406d ago👁 424Kopen

دیشب موقع خواب و بیداری، ی چیزایی توی ذهنم اومد ی سری کلمات خفن که قابل توصیف نیستن، نتونستم پاشم دفترمو بردارم بنویسم، چون فک کنم خواب بودم! و الانم یادم نمیادشون! عجب بدبختی ای داریما 💔

1406d ago👁 342Kopen

خونی که روی صورتش نقش بسته بود بازتاب پرتو های نفرت آغشته به آزادی امیالش بود. لذت ذره ذره جذب پوستش میشد و در رگ هایش قهقهه میزد. او دیوار ذلت را با خون به ریزش وادار کرده بود و برای چشیدن شکار جدیدش لحظه شماری میکرد.

1407d ago👁 327Kopen

channel description

"کارم داشتین تو آسمونا دنبالم بگردین" عکس: t.me/sarinaez2 موزیک: t.me/sarinaez3 t.me/sarinaez4 :نوت

channel info

Telegram ID1558602900
Indexed sinceMay 31, 2026
Last refreshedJul 20, 2026

similar channels/art

support